روزی یکی از مسئولین به بازدید بیمارستان روانپزشکی ( تیمارستان ) می ره در حین بازدید مردی رو می بینه که هی از این سر اتاق میره اون سره اتاق و بدون آزار و آروم با خودش میگه پروانه از دوری تو من سوختم از مسئول بخش میپرسه قضیه چیه میگه این مرد عاشق یه دختری به نام پروانه بوده که بهش نرسیده و وضعش این شده.
میره بخش بعدی می بینه یه مردی رو با زنجیر محکم بستن که با خشونت هی با سر میره تو دیوار و خودزنی میکنه از مسئول بخش میپرسه این چرا به این حال و روز افتاده.مسئول بخش میگه این مرده کسیه که به پروانه رسیده و با اون ازدواج کرده.
ادامه پست قبلی:
*وقتی یاد سخنرانی تاریخی و با صلابت شما در مجلس خبرگان رهبری در روز بعد از رحلت حضرت امام رحمت الله می افتم به ماهیت انقلابی شما و تاثیرگذاری شما در انتخاب شایسته ترین فرد برای رهبری پی می برم و هزاران تحسین و درود و عاقبت به خیری برایتان می فرستم.
*راستی حکم تنفیذ بنی صدر ملعون و خائن را شما در بیمارستان در محضر امام رحمت الله قرائت کردید.امیدوارم نصیحت امام به آن خود فروخته را فراموش نکرده باشید.
*واقعا نکته سنجی شما در مورد طرح آمریکایی خاورمیانه بزرگ که "انسجام ملی را مهمترین وظیفه مردم و دولتمردان خواندید و به دولتمردان توصیه کردید که به مقتضیات انسجام در مقام عمل پای بند باشند." قابل تحسین و تامل است.
*راستی شعار مردم در روبروی مجلس بعد از انفجار حزب و شهادت آیت الله بهشتی نشانه ی ارادت مردم انقلابی و حزب اللهی به شما بود.
هاشمی ، هاشمی بهشتی ات کو؟
خلاصه قبل و بعد از انقلاب علی الخصوص در اوایل انقلاب لحظه لحظه ی عمرتان را برای اعتلای جمهوری اسلامی صرف نموده و خدمتگذاری کرده اید.
ولی حالا زمانی که نامه ی شما به رهبری و سخنرانی شما در نماز جمعه ی آخرتان را و حواشی آن را می بینم و موضوعات مالی اطرافیانتان را که با زندگی مردم بازی می کنند را می شنوم:
دیگر مغزم هنگ می کند و فقط دوست دارم با سر و کله برم تو دیوار....
آقای ایکس بعد از سلام و بدون مقدمه
اپیزود1: چند ماه پیش جاتون خالی رفتم کیش، پس از پرس و جو از جاهای تفریحی کیش – که به نظر می آید آقازاده های شما خوب اونجاها رو بلد باشند – گفتند یکی از مکان های قشنگ نمی دونم چی چی مرجانهاست ، که رفتم لب ساحل و یه قایق سوار شدم تا منو ببره اونجا رو ببینم، همینکه داشتم با قدرت خدا (آب نیلگون ) صفا می کردم، راننده قایق همینطور که داشت با سرعت می رفت یه جا رو با دستش نشون داد و گفت اینجا برای بچه های اقای ایکسه که قبلا برای شاهزاده کی کی یک بوده، رفتیم جلوتر گفت اون اسکلتهای ساختمان رو هم که می بینی برج های آفتاب که برای همون آقازاده هاست و یه بندر آفتاب هم هست که مال همونهاست.- که باز هم به نظر می رسد آقازاده ها از ارزش اونها بهتر از ما اطلاع دارند. – خلاصه رسیدیم به مکان قشنگ و برای ماهی های گرسنه کمی نون ریختیم و برگشتیم با کلی اطلاعات عمومی.
اپیزود 2: چند روز پیش اخبار از حکم استعفا و انتصاب خبر داد که فرزند شما از سرپرستی نهاد مجمع تشخیص مصلحت استعفا داده و شما با قبول استعفا، برادر خودتان رو به آن سمت انتصاب نموده اید.که البته همه جا و در اذهان عمومی می گفتند اصلا پارتی بازی و از اینجور مسائل نبوده ها ، تمام این انتصابات از روی کار کارشناسی و شایسته سالاری و انتخاب از بین هفتاد میلیون ایرانی انجام گرفته است.
اپیزود 3: درانتخابات نهم ریاست جمهوری اگه یادتون باشه پوستر عکس و اسم شما در پوزیشن های مختلف بر روی در و دیوار و ماشینها و حتی بدن بعضی از همشهریان بالا می رفت و وقتی به بالا شهر (مثلا جردن ) می رفتی کارناوالهایی با ماشینها و افرادی متناسب با بالا شهر می دیدی که پس از تزیین ماشینهایشان با شمایل زیبای شما اقدام به بوق بوق بازی و تبلیغ برای شما می نمودند.و از پخش سی دی و کتاب و کتابچه و ... که بگذریم این سوالات پیش می آمد که مگر آقای هاشمی با این سابقه ای که دارد نیاز به این همه تبلیغات میلیاردی دارد؟- البته باید اعتراف کرد و منصف بود که در برابر خرج آقای م.م ،مانند قطره بود در برابر دریا - . و چرا اکثریت افرادی که از شما حمایت می کنند رنگ و بویی از انقلاب که حامی مستضعفین بوده ندارند؟مگر از افتخارات شما انقلابی بودن نیست؟اصلا این پول ها را از کجا می آورید و می آورند و برای شما خرج می کنند؟
گذشت و گذشت و گذشت، پس از اغتشاشات اخیر یکی از متهمان در دادگاه گفت: پسر شما اصلا اعتقادی به خرج کردن از اموال شخصی برای تبلیغات شما نداشت و فلان میلیارد تومن از بیت المال واز فلان سازمان برای شما هزینه کرد.
ادامه دارد ...
DOWN WITH ISRAEL